السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

323

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

موجود مىگردد ، گرچه به حدّ وجوب و ضرورت نرسيده باشد ؟ و همين‌طور در ناحيه عدم ، [ رجحان پيدا كردن عدم براى معدوم شدن آن كافى است . ] نام اين عقيده را « اولويّت » نهاده‌اند . صاحبان اين عقيده ، اولويّت و ترجيح را به دو بخش تقسيم كرده‌اند : 1 . اولويت ذاتى ، يعنى رجحانى كه ذات ممكن مقتضى آن است . 2 . اولويت غير ذاتى ، كه با تأثير عامل خارج از ذات تحقق مىيابد . هريك از اين دو بخش نيز به نوبهء خود تقسيم شده است به : اولويتى كه براى موجود شدن ممكن ، كافى است و اولويتى كه كافى نيست . موضوع بحث در اين فصل قاعدهء معروفى است كه مىگويد : شىء ممكن تا به حدّ وجوب و ضرورت نرسد موجود نمىگردد . و چون اين قاعده ، فرع بر اصل عليت مىباشد ، حضرت علامه ابتدا اشاره‌اى به اين اصل مىكنند و سپس به اصل مطلب مىپردازند . اصل عليت اصل عليت مىگويد : ممكن براى آن‌كه موجود و يا معدوم شود ، به يك مرجح بيرونى نياز دارد كه علت ناميده مىشود . به عبارت ديگر ، وجود و عدم يك پديدهء ممكن ، وابسته به غير مىباشد . مسئلهء نياز ممكن به علت ، يك امر بديهى است ، و به استدلال نياز ندارد . در فصل هشتم از همين بخش ، دراين‌باره گفت‌وگو خواهد شد و لذا در اين‌جا به همين اندازه اكتفا مىشود . رابطهء ميان علت و معلول از ديدگاه حكيمان سؤالى كه در اين‌جا مطرح مىشود آن است كه رابطهء ميان علت و معلول چه رابطه‌اى است ؟ آيا ميان آنها ضرورت برقرار است يا نه ؟ فلاسفه مىگويند : اين رابطه يك رابطهء ضرورى است . يعنى در صورت وجود علت تامهء شىء ، وجود آن شىء ضرورى و قطعى بوده و آن شىء چاره‌اى جز